![]() |
شبهاي بي تو بودن |
![]() |
| به غمستون دلم پا بذار......جاي غم يه گل شادي بکار |
|
نامي دگر به جز تو با قلبم آشنا نيست
|
|
رخصت بده که بشکنم غرورم و به پای تو ... فرصت بده که جون بدم به حرمت صدای تو ... مهلت بده تو شهر تو دوباره دربدر بشم ... از اشتعال بوسه هات یه تل خاکستر بشم ...بذار که رنگ گونه هات منو به مسلخ بکشه ... بختک سرد بی کسی از رو دریچه رد بشه ... با رخصت نگاه تو البرز و از جا می کنم ... رو خواب شب خط می کشم به قلب فردا می زنم ...نمي ذارم دست نسیم به گرد عطرت برسه ... برای از طرح رد شدن فکر نوازشت بسه ... بودن تو غنیمته حتی برای یه نفس ....نذار که بی تو کم بشم تو ازدحام این قفس ... فرصت بده کنار تو به خواب گل پا بزارم ... جراحت هجرتت و پشت سرم جا بزارم ... کمی کنار من بمون فرصتمون خیلی کمه ... بدون همراهی تو شکستنم دم به دمه
ميتونم تو لحظههاي بيكسيت، واسه تو مرحم تنهايي باشم |
|
2 نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم اسفند 1383ساعت 21:12 توسط ياسي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| ... |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 فروردین 1384 اسفند 1383 |
|
RSS
|