تبليغاتX
وقتي كه رفتي بي كسي را تازه فهميدم ...با رفتنت دلواپسي را تازه فهميدم...بغضي غريب از جنس باران در گلويم ماند ...ابري سترون قله هاي عشق را پوشاند...باد خزان پيچيد و دست ياس پرپر شد...تك شاخه افسرده احساس پرپر شد...من ماندم و يك آسمان فانوس دلتنگي شبهاي بي تو بودن
شبهاي بي تو بودن
به غمستون دلم پا بذار......جاي غم يه گل شادي بکار
رفتي و تك عابر اين جاده ها كردي مرا ... بعد تو من ماندمو يك جاده ي بي انتها

نيامدي و آفتاب هميشه در نگاه من شكست

وچشم خاطره براي بغض من گريست

راستي چشمهاي تو مسافر ديار كيست

و كوله بار شوق من بدوش كيست

بگو كه از كدام زاويه نجابت و غرور ديدنيست

بيا دوباره ناز كن كه من دوباره بشكنم

وبي تو قلب من دروغ كوچكيست

بيا دروغ من شكستني ست

براي تو مي‌نويسم، نه به پاس صبوري‌ها و دلگرمي‌هاو نه حتي به پاس رنگي كه به زندگيم بخشيدي، كه در برابر همه‌ي اينها واژه‌ها از بار حقارت خرد مي‌شوند. براي تو مي‌نويسم تا حتي واژه‌ها را در ستايشت از دست نداده باشم.

بايد بنويسم اما دلم از واژه‌ها خون است. بايد بنويسم و اين بار شعر هم ياري نمي‌كند. گويي واژه‌ها نيز با من قهرند، اما بايد بنويسم... براي همه از بزرگي خويش در پناه تو گفتم، حال از كوچكي خويش مي‌گويم در برابر تو. همه بايد بدانند... بايد بنويسم، دردناك است، گاهي واژه‌ها تنها چاره‌اند.
چشمانت را ندارم اما شور نگاهت هميشه با من است، صدايت را ندارم اما سحر كلامت جاودانيست. حضورت را ندارم اما گرمي لبخندت بر وجودم نقش بسته. با اين همه باز گاهي به واژه‌ها دل مي‌بندم.    مي‌دانم عزيزم مي‌دانم حقيرانه است. . من براي خوب بودن تلاش مي‌كنم و در اين كارهميشه نوعي خستگي هست. تو طراوت لبخندي و من تو را به خستگي‌هايم مهمان مي‌كنم. چه كنم؟ جز تو مرا پناهي نيست ...

 

                                              

                   

 

                                              سكوت فاصله يعني غياب لبخندت
                                              گاهي در اين سكوت، اسير كلام مي‌شوم

شراره‌ي زيباي عشق پاك و سوزانم
بدون تو چون شعله بي‌دوام مي‌شوم

تو خورشيدي و من شمع نيمه‌جان كهنه‌اي
تو ذره ذره طلوع مي‌كني،من قطره قطره تمام مي‌شوم

هميشه كلامم حديث ترس و تشويش است
من بي تو اسير ترسِ مدام مي‌شوم

شاعرم پر از غرور و باز هم كنار چشمانت
كمي دچار ترس اولين سلام مي‌شوم

 

                                                  

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اسفند 1383ساعت 20:19  توسط ياسي | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
...

نوشته های پیشین
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
پیوندها

  پسری از آسمان
  جیغ
  دل نوشته های يک دل
  غنچه
  کلک خيال انگيز
  آستان جانان
  شب مهتابي
  سرزمین اسرار
  پاییز
  .: نازی و نازگلک :.
  یکی مثل تو
  پسری تنها
  عشــــــــــق + عشــــــق
  يك فاحشه ... يك پيامبر
  فتو بلاگ رامین
  قطره قطره
  دنیای کوچک من
  کاش قلب در چهره انسان نمایان بود
  شعر و احساس
سمیرا همیشه در قلب و وجود من ماندگاری...
  نیستان
  خانه دوست کجاست؟؟؟
  ...::: شبهای مهتابی :::...
  تارا و سیاوش
  روی پلکه شب
  یاس
  دلبستگان
  ماه شب چهارده
  عشق *شعر* ساخت لوگوي مجاني
  آلاچيق
  تك ستاره
  التماس
  یادداشتهای پراکنده یک عاشق ولگرد!
  عاملیت مجاز پخش سوتی!
 
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

#FFFFFF