![]() |
شبهاي بي تو بودن |
![]() |
| به غمستون دلم پا بذار......جاي غم يه گل شادي بکار |
|
رفتي و تك عابر اين جاده ها كردي مرا ... بعد تو من ماندمو يك جاده ي بي انتها
|
|
نيامدي و آفتاب هميشه در نگاه من شكست
براي تو مينويسم، نه به پاس صبوريها و دلگرميهاو نه حتي به پاس رنگي كه به زندگيم بخشيدي، كه در برابر همهي اينها واژهها از بار حقارت خرد ميشوند. براي تو مينويسم تا حتي واژهها را در ستايشت از دست نداده باشم. بايد بنويسم اما دلم از واژهها خون است. بايد بنويسم و اين بار شعر هم ياري نميكند. گويي واژهها نيز با من قهرند، اما بايد بنويسم... براي همه از بزرگي خويش در پناه تو گفتم، حال از كوچكي خويش ميگويم در برابر تو. همه بايد بدانند... بايد بنويسم، دردناك است، گاهي واژهها تنها چارهاند.
سكوت فاصله يعني غياب لبخندت شرارهي زيباي عشق پاك و سوزانم تو خورشيدي و من شمع نيمهجان كهنهاي هميشه كلامم حديث ترس و تشويش است شاعرم پر از غرور و باز هم كنار چشمانت
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم اسفند 1383ساعت 20:19 توسط ياسي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| ... |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 فروردین 1384 اسفند 1383 |
|
RSS
|