![]() |
شبهاي بي تو بودن |
![]() |
| به غمستون دلم پا بذار......جاي غم يه گل شادي بکار |
|
آخرين پست
|
|
نشد يه قصري بسازم ، پنجره هاش آبي باشه من باشم و اون باشه و یک شب مهتابی باشه نشد یه بارم برسم به آرزوهای محال یه خاطره مونده برام با یه سبد میوه کال نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم گذشته کار از کارمون دیر شده به خدا قسم نشد به موقع این کویر ابری بشه بارون بگیره نشد خودش آینه که هست بیاد و شمعدون بگیره خلاصه که آخر نشد ما گل سرخ رو بو کنیم ..................................... قصه داره تموم میشه مثل تموم قصه ها
چراغهاي رابطه تاريكند چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به مهماني گنجيشك ها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنيست
|
|
2 نوشته شده در
جمعه سی و یکم تیر 1384ساعت 23:21 توسط ياسي |
|
|
بعد از تو
|
|
بايد کنار خاطره ها ايستاد
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم تیر 1384ساعت 17:52 توسط ياسي |
|
|
ايكاش
|
|
من آن ناخوانده آوازم... صدای زخمی سازم... به دنبال صدایم باش ... برای تو اگر رازم... من آواز بیابانم ... صدای بغض بارانم ... بریده از نیستانم ... غمی دارم که می خوانم ... صدای بغض بارانم .... مرا بشنو که می بارم بمن از من شکایت کن ... مرا از من حکایت کن ... از این دریای دل تنگی ... به یک جرعه قناعت کن ...
ايكاش ميتوانستم به سكوتخانه دلم سفركنم تا در آنجا هياهويي بر پا كنم و ايكاش پرنده اي بودم كه ميتوانستم در كاشانه قلبم به پرواز درآيم تا بتوانم با صداي سايش بالهايم سكوت مرگبارش را كه نشانگر لحظات تاريك دلتنگي ام است به هم بريزم .
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 12:9 توسط ياسي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| ... |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 فروردین 1384 اسفند 1383 |
|
RSS
|