تبليغاتX
وقتي كه رفتي بي كسي را تازه فهميدم ...با رفتنت دلواپسي را تازه فهميدم...بغضي غريب از جنس باران در گلويم ماند ...ابري سترون قله هاي عشق را پوشاند...باد خزان پيچيد و دست ياس پرپر شد...تك شاخه افسرده احساس پرپر شد...من ماندم و يك آسمان فانوس دلتنگي شبهاي بي تو بودن
شبهاي بي تو بودن
به غمستون دلم پا بذار......جاي غم يه گل شادي بکار
آخرين پست
 

نشد يه قصري بسازم ، پنجره هاش آبي باشه

من باشم و اون باشه و یک شب مهتابی باشه

نشد یه بارم برسم به آرزوهای محال

یه خاطره مونده برام با یه سبد میوه کال

نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم

گذشته کار از کارمون دیر شده به خدا قسم

نشد به موقع این کویر ابری بشه بارون بگیره

نشد خودش آینه که هست بیاد و شمعدون بگیره

خلاصه که آخر نشد ما گل سرخ رو بو کنیم

.....................................

قصه داره تموم میشه مثل تموم قصه ها

فقط واسم دعا کنید اول خدا بعدا شما

 

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به مهماني گنجيشك ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنيست



با تشکر از تمام دوستاني که تو اين مدت همدل و همراهم بودند....واسه تک تکتون آرزوي سعادت و موفقيت مي کنم
نازنينان چه دعا بهتر از اين
گريه تون از سر شوق
خنده تون از ته دل
هر غروبتون دلشاد

2 نوشته شده در  جمعه سی و یکم تیر 1384ساعت 23:21  توسط ياسي | 
بعد از تو

بايد کنار خاطره ها ايستاد
بايد کنار خاطره ثاقب را
در گوش ساعات و سال
در گوش سالها و سفرها خواند
بايد تمام سفرها را با نام خاطره آغازيد
اي خوب روزگار شيدايي
در دل هواي با تو بودن
در سر هواي تو را ديدن
بعد از تو، روزهاي من
ستوه و تنهايي است
بعد از تو پنجره غمگين است

بعد از تو ، خآطره ها و سراب ديدارت
بعد از تو سال من قرني
بعد از تو ساعتم ساليست
بعد از تو خاطره هاي تو خواهد ماند
بعد از تو.... بي تو.... هر آوازي
آواز ياد تو و ....درد پاييز است
بعد از تو فصل پاييز است
بعد از تو ...فصل پاييز است ...

 

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم تیر 1384ساعت 17:52  توسط ياسي | 
ايكاش

 

من آن ناخوانده آوازم... صدای زخمی سازم...

 به دنبال صدایم باش ... برای تو اگر رازم...

من آواز بیابانم ... صدای بغض بارانم ...

 بریده از نیستانم ... غمی دارم که می خوانم ...

صدای بغض بارانم .... مرا بشنو که می بارم

 بمن از من شکایت کن ... مرا از من حکایت کن ...

 از این دریای دل تنگی ... به یک جرعه قناعت کن ...

ايكاش ميتوانستم به سكوتخانه دلم سفركنم تا در آنجا هياهويي بر پا كنم و ايكاش پرنده اي بودم كه ميتوانستم در كاشانه قلبم به پرواز درآيم تا بتوانم با صداي سايش بالهايم سكوت مرگبارش را كه نشانگر لحظات تاريك دلتنگي ام است به هم بريزم .

ايكاش قلمم شاعر بود!
كه با شعرهاي سرخش ميتوانستم ديوارهاي خاكستري زندگي ام را كه به رنگ تنهايي است لاله گون كنم .

ايكاش هيچگاه بوي آشناي غربت به مشامم نميرسيد و ايكاش همه چيز با جا گذاشتن بار غربت در كوپه تنهايي قطار زندگي رنگ ميگرفت ؛ و ايكاش بار غربت در اين كوپه جا ميماند !

ايكاش هيچگاه به چشم غربت خيره نميشدم ، ايكاش پاسخ اولين سلام دلتنگيهايم را نميدادم و ايكاش هيچوقت به تنهايي ام اجازه همسفر شدن در راه زندگي ام را نميدادم .

ايكاش ميتوانستم غبار سرد بي وفايي را از چهره جهان بشويم و ايكاش ميتوانستم گرماي محبت و دوستي را براي جهانيان تفهيم كنم و ايكاش ميتوانستم تمام نبودنها را فقط براي
بودن ببينم !...

 

2 نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 12:9  توسط ياسي | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
...

نوشته های پیشین
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
پیوندها

  پسری از آسمان
  جیغ
  دل نوشته های يک دل
  غنچه
  کلک خيال انگيز
  آستان جانان
  شب مهتابي
  سرزمین اسرار
  پاییز
  .: نازی و نازگلک :.
  یکی مثل تو
  پسری تنها
  عشــــــــــق + عشــــــق
  يك فاحشه ... يك پيامبر
  فتو بلاگ رامین
  قطره قطره
  دنیای کوچک من
  کاش قلب در چهره انسان نمایان بود
  شعر و احساس
سمیرا همیشه در قلب و وجود من ماندگاری...
  نیستان
  خانه دوست کجاست؟؟؟
  ...::: شبهای مهتابی :::...
  تارا و سیاوش
  روی پلکه شب
  یاس
  دلبستگان
  ماه شب چهارده
  عشق *شعر* ساخت لوگوي مجاني
  آلاچيق
  تك ستاره
  التماس
  یادداشتهای پراکنده یک عاشق ولگرد!
  عاملیت مجاز پخش سوتی!
 
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

#FFFFFF